کلا نوید آدمها رو به دو دسته تقسیم کرده به همه خانمها مامان می گه و به همه آقاها بابا می گه حتی به بعضی از وسایلی که باباش از اونها استفاده می کنه بابا می گه مثلا من هر وقت در یخچال و باز می کنم اون ترشی رو بابا صدا می کنه چون همیشه دیده که بابا ش از ترشی می خوره.
بین عددها هم ۲و ۱۰ویاد گرفته و هروقت ساعت و ازش می پرسیم حتما باید ساعت و نگاه کنه بعد جواب بده حتی وقتی پشت تلفن باباش ازش ساعت و می پرسه اون گوشی تلفن و ول می کنه می یاد ساعت و نگاه می کنه بعدشم با صدای کشیده می گه دههههههههه
.
به بابا نگیها روی مونیتور نقاشی کشیدم.
طفلک معصوم داره چراغ و روشن می کنه تا باباش تو تاریکی نمونه.


http://www.photofunia.com/ اینم آدرس سایت مونتاژ عکس لينك | نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 2:26 توسط مامان نوید |
آخی
تازگیها همه تلاشش و می کنه تا پوشک شو باز کنه و فرار کنه امیدوارم هر چه زودتر شیطنت و کنار بذاره و به من در این امر مهم پوشک گیری کمک کنه
همیشه وقتی می خوام دستهاشو بشورم سعی می کنه پاهاشم بیاره توی سینک بالاخره تونست توی یه لحظه غافلگیرم کنه وداخل سینک ظرفشویی بشه
لينك |
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:55 توسط مامان نوید
| در هفته گذشته ما یه سفر ۳روزه به تبریز داشتیم برای دیدن خانواده شوهرم که به تازگی به خونه جدید اسباب کشی کرده بودن
ما در فصل گرم تابستون با هوای سرد تبریز مواجه شدیم که البته چون خونه جدید به کوه نزدیک بود شبهای خیلی سردی داشت ولی برای من که ازگرمای تهران خلاص شده بودم عالی بود تنها نگرانی من ازبابت نوید بود که مبادا سرما بخوره که اونم سرما خورد و هنوزم آبریزش بینی ش قطع نشده

اینم عکس نوید با پدر بزرگش

اینم عکس بندر شرفخونه که آدم و یاد علم برزخ می ندازه
لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 0:25 توسط مامان نوید |
لينك |
نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 0:4 توسط مامان نوید
|
تازه به هیچ صراطی هم حاضر نبود از اونجا دل بکنه نصیحتشم که نمیشه کرد مونده بودم جیکار کنم
از وقتی چند باری خودش راه رفته دیگه حاضر نمیشه توی کالسکه هم بشینه اینه که مجبوریم بشینیم توی خونه و پیشی و موشی رو تماشا کنیم البته از حق نگذریم برنامه خیلی خوبیه من که از طرفداران پر و پاقرصش شدم ولی مجبورم خودم به تنهایی ببینم چون وروجک وقت ندارن و مشغول خرابکاری هستنلينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 0:43 توسط مامان نوید |
اولش که از بغل من پائین نمی اومد و پاشو نمی تونست تکون بده هر موقع که یادش میرفت و پاشو تکون می داد تا مدتی گریه می کرد
خلاصه اون شب تا نزدیکای صبح نتونست بخوابه شربت استامینیفون هم تاثیری نداشت و همشو بالا می آورد بعدشم که تبش پائین اومد و کمی بهتر شد موقع راه رفتن پای واکسن زده شو نمی تونست زمین بذاره و هر موقع ازش می پرسیدیم کدوم پات اف شده خودش با اشاره نشون می داد
علاقه جدید نوید به بازی کردن با یخچال
لينك |
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:20 توسط مامان نوید
|
از صبح که از خواب بیدار میشه اگه بهش یک کیلومتر شمار وصل کنیم تا شب فکر کنم منفجر بشه
.
بالاخره تونستم خودمو توی دکور جا کنم هوراااااااا به من
.

.
دیدن این عکسها به زیر ۱۸ سال توصیه نمیشه چون ممکنه از بچه دار شدن در آینده پشیمون بشن
.
اگه به من رای بدین قول می دم رئیس جمهور خوبی بشم![]()

