تبليغاتX
نوید مامان
نوید مامان
یادداشتهای کودکی نوید
قلدر مامان
نوید به تنها کاری که علاقه ای از خودش نشون نمی ده حرف زدنه چون دلیلی نمی بینه که به خودش زحمت بده و وقت برای اینکار بزاره چون ماشالله اونقدر گردن کلفت شده که برای انجام خواسته هاش بقیه رو تهدید می کنه مثلا برای اینکه منو صبحها از خواب بیدار کنه بجای اینکه بگه مامانی بلندشو صبحونه بده موهامو میگیره و باقدرت هر چه تمام تر میکشه و اگه من تسلیم نشم چند تا جیغ هم چاشنی کار می کنه و این من بخت برگشته هستم که باید از زبونم استفاده کنم واز آقا معذرت خواهی بکنم.

کلا نوید آدمها رو به دو دسته تقسیم کرده به همه خانمها مامان می گه و به همه آقاها بابا می گه حتی به بعضی از وسایلی که باباش از اونها استفاده می کنه بابا می گه مثلا من هر وقت در یخچال و باز می کنم اون ترشی رو بابا صدا می کنه چون همیشه دیده که بابا ش از ترشی می خوره.

بین عددها هم ۲و ۱۰ویاد گرفته و هروقت ساعت و ازش می پرسیم حتما باید ساعت و نگاه کنه بعد جواب بده حتی وقتی پشت تلفن باباش ازش ساعت و می پرسه اون گوشی تلفن و ول می کنه می یاد ساعت و نگاه می کنه بعدشم با صدای کشیده می گه دههههههههه.


به بابا نگیها روی مونیتور نقاشی کشیدم.


طفلک معصوم داره چراغ و روشن می کنه تا باباش تو تاریکی نمونه.

 

لينك | نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:43 توسط مامان نوید |
بالا رفتن از در و دیوار
اگه هزار تا شهر بازی هم می بردم بچه م  اینقدر خوشحال نمی شد که از خراب کاری لذت می بره.

 


 

لينك | نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 2:32 توسط مامان نوید |
کتاب عشق
 


http://www.photofunia.com/  اینم آدرس سایت مونتاژ عکس

لينك | نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 2:26 توسط مامان نوید |
شیطنت های وروجک
نوید چند وقتی بود که سعی می کرد این میز و واژگون کنه ولی من نمی ذاشتم بالاخره از غفلت من استفاده کرد و میزو به زمین انداخت الان هم تا اطلاع ثانوی یک عدد صندلی به پای میز بسته ام تا سقوط نکند

آخی این جا هم طفل معصوم مشغول کمک به من در جارو کشی منزل است
تازگیها همه تلاشش و می کنه تا پوشک شو باز کنه و فرار کنه امیدوارم هر چه زودتر شیطنت و کنار بذاره و به من در این امر مهم پوشک گیری کمک کنه

لينك | نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 1:20 توسط مامان نوید |
ماه رمضان
خیلی وقت می شد که نماز نمی خوندم امروز بالاخره تصمیم گرفتم با شروع ماه رمضان من هم نماز خون بشم و عکس العمل نوید خیلی برام  جالب بود دوست داشتم ببینم چیکار می کنه خیلی می ترسیدم که شروع به جیغ زدن بکنه و چادر منو بکشه آخه این عادت شه حتی موقع ظرف شستن هم منو راحت نمی ذاره و از شلوارم آویزون میشه نماز ظهر رو که خوندم نگاش کردم دیدم یه گوشه پژمرده نشسته و منو نگاه می کنه تا دید نماز تمام شده دوید اومد بغلم نشست و تا چند دقیقه عین چسب به من چسبیده بود و پائین نمی اومد ولی با این وجود همین چند دقیقه هم که گذاشت نماز بخونم برای من یه قدم پیشرفته برای کم کردن وابستگیش چون من حتی اجازه کتاب خوندن رو هم ندارمدر صورت مشاهده تکه تکه میشه

همیشه وقتی می خوام دستهاشو بشورم سعی می کنه پاهاشم بیاره توی سینک بالاخره تونست توی یه لحظه غافلگیرم کنه وداخل سینک ظرفشویی بشه

لينك | نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:55 توسط مامان نوید |
سفر به تبریز

در هفته گذشته ما یه سفر ۳روزه به تبریز داشتیم برای دیدن خانواده شوهرم که به تازگی به خونه جدید اسباب کشی کرده بودنما در فصل گرم تابستون با هوای سرد تبریز مواجه شدیم که  البته چون خونه جدید به کوه نزدیک بود  شبهای خیلی سردی داشت ولی برای من که ازگرمای تهران خلاص شده بودم عالی بود تنها نگرانی من ازبابت نوید بود که مبادا سرما بخوره که اونم سرما خورد و هنوزم آبریزش بینی ش قطع نشده


اینم عکس نوید با پدر بزرگش


اینم عکس بندر شرفخونه که آدم و یاد علم برزخ می ندازه

لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 0:25 توسط مامان نوید |
19 ماهگی نوید و تولد مامانش
 

لينك | نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 0:4 توسط مامان نوید |
ماجراهای نوید و مامانش
در این یکماه گذشته هنوز در بیرون رفتن از خونه با نوید مشکل داریم خودش که خیلی دوست داره کفش پاش کنم تا راه بره ولی چند بار سعی کردیم باهم بریم خرید ولی فقط تا سر کوچه تونستیم بریم چون اونجا مشغول بازی با جوی آب شد و تمام لباسهاشو گلی کرد چنان با جفت پا توی آب کثیف می پرید که کم مونده بود من سکته کنمتازه به هیچ صراطی هم حاضر نبود از اونجا دل بکنه نصیحتشم که نمیشه کرد مونده بودم جیکار کنماز وقتی چند باری خودش راه رفته دیگه حاضر نمیشه توی کالسکه هم بشینه اینه که مجبوریم بشینیم توی خونه و پیشی و موشی رو تماشا کنیم البته از حق نگذریم برنامه خیلی خوبیه من که از طرفداران پر و پاقرصش شدم ولی مجبورم خودم به تنهایی ببینم چون وروجک وقت ندارن و مشغول خرابکاری هستن.

لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 0:43 توسط مامان نوید |
واکسن 18 ماهگی
واکسن ۱۸ ماهگی نوید حسابی اذیتش کرد اولش که از بغل من پائین نمی اومد و پاشو نمی تونست تکون بده هر موقع که یادش میرفت و پاشو تکون می داد تا مدتی گریه می کرد خلاصه اون شب تا نزدیکای صبح نتونست بخوابه شربت استامینیفون  هم تاثیری نداشت و همشو بالا می آورد بعدشم که تبش پائین اومد و کمی بهتر شد موقع راه رفتن پای واکسن زده شو نمی تونست زمین بذاره و هر موقع ازش می پرسیدیم کدوم پات اف شده خودش با اشاره نشون می داد

علاقه جدید نوید به بازی کردن با یخچال

لينك | نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:20 توسط مامان نوید |
شیرین کاریهای جدید نوید خان
امروز در آشپزخانه مشغول کاربودم که متوجه شدم چراغ اطاق خواب روشن و خاموش می شه اولین فکری که به مغزم رسید این بود که حتما جن اومدهغافل از اینکه این کوچولوی شیطون از نبودن من در اطاق استفاده کرده و دوچرخه شو  کنار میز کامپیوتر کذاشته با اینکه یه صندلی جلوی میز بوده با این همه از روی صندلی به روی میز رفته و اونجا با خونسردی چراغ را روشن خاموش می کنهدر نتیجه من به سرعت وارد عمل شدم و مانع از مصرف برق شدمنتیجه اخلاقی این پست هم این بود که این وروجک ما چیزی از جن کم نداره در یک چشم به هم زدن در هر جا که بخواد ظاهر میشه از مبل و صندلی گرفته تا روی اجاق گازو کابینت از صبح که از خواب بیدار میشه اگه بهش یک کیلومتر شمار وصل کنیم تا شب فکر کنم منفجر بشهخدا قسمت همه بکنه
.

بالاخره تونستم خودمو توی دکور جا کنم هوراااااااا به من.



 

 

 

.

دیدن این عکسها به زیر ۱۸ سال توصیه نمیشه چون ممکنه از بچه دار شدن در آینده پشیمون بشن


.

اگه به من رای بدین قول می دم رئیس جمهور خوبی بشم

لينك | نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 0:43 توسط مامان نوید |
Copyright By navidmaman - This Template Designed By HOTWEBS